محمد تقي جعفري

110

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

قرار گرفتن اعضاى بدنى آن آدم را يك وضع ضرورى و ابدى مىبيند ، تا حدى كه در جهان هستى كه او مجسم كرده است شكل ديگرى از آن وضع مثل بالا بردن سر ، يا دراز كردن پا امكان پذير نمىباشد ، در صورتى كه شما مىتوانيد با كوچكترين تماس با روح آن آدم مثلًا با تطميع يا تهديد يا خواهش وضع مشخص او را با صدها قسم نشستن بحسب زمان و فضا و غير ذلك تغيير بدهيد . مثالى كه خود جلال الدين مىزند بسيار جالب است . مىگويد : مثل قوانين جاريه در عالم هستى بدين گونه است : شخصى را فرض كنيم كه از حال تولد در ته چاه نشسته است ، آن چه را كه مىبيند اين است كه : سطل با شكل مخصوصى كه به سر طناب بسته شده است در دقايق معين به ته چاه فرود مىآيد ، و زير آب مىرود و سپس بالا مىرود و از ديده گان او غايب مىشود ، پس از چند دقيقهء ديگر همين عمل در زمانهاى معين و با وضع مشخص تكرار مىشود . جهانى كه براى اين چاه نشين مفروض مطرح است ، واحدهايى از سطل و طناب و فاصله هاى زمانى براى رفتن و بر گشتن و سنگها و خاكهاى ديوار چاه و يك روشنايى محقرى كه از دهنهء چاه ديده مىشود . . . اين واحدها و جريانات تمام حقايق و روابط جهان هستى را براى او خلاصه نموده ، احتمال خلاف هر يك از آنها همان احتمال محال است كه نمىتواند تصور كند . حال اگر آن سطل مقدارى ديرتر از فواصل زمانى معين پايين بيايد ، يا بالا برود ، يا سطل از نيمه راه چاه بر گردد ، يا پايين بيايد و به سطح آب برسد ولى از آب پر نشده بالا برود ، آقاى چاه نشين فرياد محال است ، محال است ، ن مىشود ، عجيبى راه مىاندازد ، در صورتى كه با نظر به قدرت و اراده آن كس كه در كنار دهنهء چاه نشسته و سطل را به ته چاه فرو مىفرستد ، ممكنترين كارها است . ما انسانها در ته چاه طبيعت نشسته و مسائل عليت را به همان وضع در نظر مىگيريم كه چاه نشين مفروض طناب و سطل و آب چاه را .